خرید بک لینک
تبریز عشق من است

چه قدر من این شهر را عاشقم

چه قدر گوگولی و دوست داشتنی است

آخر یک روز می روم و ساکن آن جا می شوم ان شاءالله

می دانم!...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 23:12

...و به آنان گفتم:

"هر که در حافظه ی چوب، ببیند باغی"...

سهراب سپهری

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 5:42

آیینه وار با تو اقرار پشت اقرارتو مثل سنگ اما انکار پشت انکار تو دور می شوی من وعده به وعده نزدیک منزل به منزل اما دیوار پشت دیوار هر قدر چشم هایت دریاست پشت دریا اما دل تو انگار شن زار پشت شن زار هر شب اگر بخوابم با تو قرار دارم حسرت همیشه باقیست دیدار پشت دیدار من یک نخورده مستم از مزه ی نگاهت بسیار این چنین اند هشیار پشت هشیار خسته نمیشوم از ناز تو را کشیدن خسته نمیشوی از آزار پشت آزار من سوختم که آتش بر دامن تو افتد تا شاهدان ببینند بازار پشت بازار پنداشتی که باید پرده نشین بمانی من پرده را دریدم پندار پشت پندار... افشین یداللهی

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 5:08

نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما

نمیکند، که من از ضعف ناپدیدارم...

به عشق روی تو اقرار میکند سعدی

همه جهان به درآیند گو به انکارم

کجا توانمت انکار دوستی کردن

که آب دیده گواهی دهد به اقرارم...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 5:08

زان یار دلنوازم، شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی، بشنو تو این حکایت... +بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت... +رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت... +در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت... +چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت... +در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت +ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت... +از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت... +این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت... +هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت... +عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت... برچسبها: حافظ

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

... یا لب ما و دهنش!...

هاهاهاا

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

ای آشنای کوی محبت، صبور باش

بیداد نیکوان، همه بر آشنا رود...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

حلاوت نباشد شکر در نی اش

چو باشد تقاضای تلخ از پی اش!...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

کسی را که بینی گرفتار زن

مکن سعدیا! طعنه بر وی مزن!

تو هم جور بینی و بارش کشی

اگر یک سحر در کنارش کشی!!...

+عنوان از ملک الشعرای بهار


برچسبها: سعدی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 1:25 توسط

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

فریب واژه ها را نخور

واژه ها دروغ می گویند

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

آن ها صرفا شریک جنسی هستند. حتی اگر هزار بار دعوا کنند و به هم بد و بیراه بگویند و از هم متنفر شوند، باز رابطه شان کاملا سرجایش است و چنین چیزی، حال مرا بهم می زند.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 0:0 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

سرکوه بلند آمد، پلنگ از زیر و ماه از روکه دریا میگرفت آن شب کنار قایقی پهلو سر کوه بلند از ماه قایق پیشه عاشقترپلنگ آهسته میزد خیمه، ماه از در میآمد توسر کوه بلند آمد، نسیم از راست، ابر از چپمهآلودهترین رقصی که شاید باد با گیسو سر کوه بلند آنقدر دریا غرق قایق شدکه لنگر از کنار آورد و کرد از هر طرف پارو پلنگ از ماه خود با رونما تا رو بگیرد، ماهدو مروارید غلطان زیرلفظی میگرفت از او پلنگ از ماه راضی شد به یک لبخند، ماه امّاکشید از هر دو سو اخمی ازاین ابرو به آن ابرو پلنگ از قصهی اجدادیاش با ماه میگویدو ماه رند میپرسد چه خواهی کرد با آهو؟ پلنگ آهو شنید آهو، دلش لرزید، میترسید...سر کوه بلند آید نبیند خویش را با او سر هر کوه اگر ماهی پلنگی منتظر داردسرکوهی پلنگ از ماه دارد زخم بر پهلو پلنگی زیر پای ماه گاهی بر سر کوهیخیالی دارد امّا خام، چاکی دارد از چاقو دوتا لبخند گاهی درمیآمیزد دو بیهمسرکه یک نفرین به آتش میکشد زخم از دو همزانو سر کوه بلند القصه آهو میرسید از راهو باد بامداد از خیمه پی میکند تا بارو رسید آهو! چه میداند چه میبیند؟ چه میدانی!چه بویی بود بوی خون، که خون بوییده بود آهو چه رنجی میکشید آهو؟! که آهی میکشید از رنجپلنگ از ماه دامن میکشید و ماه دست از او سر کوه بلند امشب چه ماهی زیر سر دارد؟پلنگی تازه سر بر کرده از قنداقهی نَنو پلنگی ماده، آهو نر! و ح

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

... " و اُميد به وصال، او[انسان] را زنده نگه مي دارد...

دکتر دينانی

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 5:41

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود... حافظ جان... باور کن من عاشقتم. خیلی عشقی. +در اخبار، گوینده گفت:"اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد"، و دیگر چیزی نگفت. من لبخند زدم و بلند خواندم: "باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود"... پدر شنید و لبخند زد و خواست که تکرارش کنم. بعد آمدم در وبلاگ بنویسم این بیت ناب را، که گفتم بگذار اول کل شعر را ببینم از کیست و چیست. تا داشتم سرچ می کردم، یک وفعه یادم آمد که عههههههه این که از حافظ است. چون بلافاصله این بیت او یادم آمد که دقیقا هم وزن و هم قافیه ی همین بیت بود: "هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ/از یمن دعای شب و ورد سحری بود"... و همان وقت، نتیجه هم زدم بیاید. دیدم بله... اولین تیتر: گنجور، حافظ... من حافظ را جان می دهم. دووووستش دارم. عشق است این جان. عشق است... برچسبها: حافظ

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

سالها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم سایهای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم در خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع گر چه دربانی میخانه فراوان کردم این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبریست که در کلبه احزان کردم صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب سالها بندگی صاحب دیوان کردم ... برچسبها: حافظ + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 22:7 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

طرف خودش را کشت، نیامد ببیندش. بعد حالا به خاطر یک غریبه دارد می آید که فقط آن غریبه را ببیند و برود. دردم آمد. خیلی...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 0:49 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

رفتم از کوی تو لیکن... عقب سر، نگران...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می کنند

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:35

نه جیک جیک مستانت نه سردی زمستانت رجوع کن به دستانت چه روزهای بسیاری که ظلم ها روا کردی به دست های بسیاری شبانه مرد گاریچی به خانه می کشد خود را اگر که مادیان خسته اگر طناب هم پاره درون مرد همواره کشیده می شود باری مریض حالی ام خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی و من دچار بیماری کنار تخت می خوابم مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم تو روز می شوی هر شب و صبح می شوی هر روز تو خواب راحتی داری خیالبافی ات بد نیست خیال کن که خواهی رفت همین که رفتی و مُردم تلاش کن که برگردی و در کمال خونسردی مرا به خاک بسپاری زیاد یاوه می گویم گره بزن زبانم را زیاد از تو می نوشم بگیر استکانم را بگیر هرچه را دارم ببخش هر چه را داری مریض حالی ام خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی و من دچار بیماری کنار تخت می خوابم مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم تو روز می شوی هر شب و صبح می شوی هر روز تو خواب راحتی داری تو را شبانه تا هر شب به روی شانه خواهم برد تو را شبانه خواهم مرد شبانه های لب هایم لبانه های شب هایت شبانه های بیداری چه بی قرار و سنگین بار به خانه می کشم خود را چه بی گدار در قلبم زبانه می کشی خود را من از تو سخت دلگیرم تو از که سخت بیزاری؟ حسین صفامعرکه است این ترانه.

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

زیاد از تو می نوشم

بگیر استکانم را...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

رفته بودم واحد تکثیر دانشکده برای پرینت، دیدم دست خانمی که یکی از مسئولان آن جا بود ساعت مچی خیلی جذابی است. ساعت مچی با دستبند پهن شبیه چرم و به رنگ قهوه ای بلوطی با لبه ها و پشت قرمز خیلی خوش رنگ(قسمت قرمزش را فقط آدم بسیار ریزبین و دقیق می توانست ببیند)، صفحه ی بزرگ گرد با دور برنجی و زمینه ی سبز یشمی ساده ی ساده تنها با دو عقربه ی کوچک برنجی. شیک بود. در موقعیتی مناسب پرسیدم کجا خریدید؟ هم آدرس را گفت و هم برند را. برند picto. در نت سرچ کردم. ساعت های خاص و جالبی دارد این برند. بامزه اند. ولی همانی که دست آن خانم بود، می شود گفت زیباترینش بود. خیلی خوشم آمد. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:10 توسط

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

بدم می آید از سؤال پرسیدن در مورد خودم. کسی زیاد سؤال بپرسد رهایش می کنم. هرکس که باشد. مجبور نیستم جواب بدم چیزی را که دوست ندارم از من پرسیده شود.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:56 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

یک پیج اینستاگرام پیدا کردم آن قدر عکس هایش هنری و لطیف و ناز بود که روح را نوازش می داد. بعد یک دفعه در کمال ناباوری از طریق یکی از عکس ها که پای طرف با کلی مو مشخص بود، فهمیدم خالق این آثار ناز، یک مرد است

واقعا عجیب بود برایم. چه حس های لطیفی در یک مرد. چه قدر جالب...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

خدا کمکان کند دهانمان همه اش مثل در طویله باز نباشد چون بوی تعفنات آن حتما دیگران را اذیت خواهد کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:6 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

نتیجه عشق الهی، رهاییست

و نتیجه ی عشق زمینی، اسارت.

این قابل انکار نیست.

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

خدایا

مرا از من بستان

و خودت را جایگزین کن...

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت بازآی که دیرینه این درگاهی همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار عملت چیست که فردوس برین میخواهی!!... عشقییییییی حافظ جان. عشقییییییی. واقعا "تو چنین خوب چرایی"؟؟؟؟؟؟ روحت در فردوس برین جاودانه باد، و یادت جاویدان، انسان حکیم و بزرگ... برچسبها: حافظ + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 6:40 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

وای به پدر و مادری که فرزندشان را جوری باربیاورند، که وقتی کمی پر و بال گرفت در رویشان بایستد و در زندگیشان دخالت کند و هارت و پورت کند. چنین فرزندی، بلای جان پدر و مادر و عذاب خواهد بود برایشان. اما یادمان باشد اگر تربیتش می کردند، این نمی شد. همه چیز که فقط حق والدین بر فرزند نیست. فرزندان هم حقوق بسیار مهمی بر پدر و مادر دارند و عدم تربیت درست فرزند توسط والدین، حقی برای فرزند بوده که ضایع شده است. فرزند گستاخ و وقیح، از زشت ترین و زننده ترین چیزهای عالم است. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 18:41 توسط |

برچسب: نویسنده: نیما هاشمی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:18

صفحه بندی